خود را تسلیم دهید ، شاید سالم بمانید!!

در جنگ صفین وقتی شیر نخع -مالک اشتر - به پشت خیمه های معاویه رسید ، جبهه شام به فکر نجات از مخمصه ای بود که در آوردگاه با علی (ع) بدان دچار شده بود. در اینجا بود که شیطان از زبان عمروعاص به سخن در آمد و قرآن ها و خشت های قرآن نما به سر نیزه رفت تا مالک مجبور شود از کاری که با ده ضربه دیگر او تمام می شد صرفنظر کند مبادا ۲۰ هزار نادان مسلمان نما مرادش را در معرکه صفین به شهادت برسانند. آری قرآن بر نیزه رفت تا قرآن را از عرصه حضور در جامعه کنار بزند. نمونه این کار در طول دفاع مقدس نیز بارها و بارها از سوی صدام ملعون به منصه ظهور رسید . یکی از این اقدامات انتشار و پخش اطلاعیه ای بود که در پشت تمثال مبارک امام علی (ع) و بمنظور تضعیف روحیه رزمندگان ایرانی به چاپ رسیده بود:

  

در زیرِ تصویر منسوب به امام علی (ع) نوشته شده است: «عراق در پناه امیرالمؤمنین علی‌بن بی‌طالب علیه السلام و آل‌البیت علیهم‌السلام و هر کسی که به عراق حمله کند جای او در قعر جهنم است».
این هم نوشته پشت عکس :

 قواعد نگارشی را حال می کنید!!

منبع : سایت ساجد به آدرس : http://www.sajed.ir/

 

کابوس سردار معدوم قادسیه!!

امروز سی و یکم شهریور ماه برابر با آغاز هفته دفاع مقدس است. در چنین روزی ارتش تا بن دندان مسلح عراق بعد از حدود شش ماه درگیری پراکنده در نقاط مرزی ، رسما به کشور امام زمان(عج) حمله کرد.سردار معدوم قادسیه-صدام حسین- که به ابتکار رزمندگان غیور ایرانی صدام یزید نام گرفت ، در اندیشه فتح سه روزه تهران بود و نیروهای ارتش عراق هنگامی که وارد ایران شدند از مرزنشینان می پرسیدند : « أینَ طِهران، طهران را از چه راهی باید رفت».

 
اما شیرمردان غیور و بسیجی این سرزمین به فرماندهی روح خدا خواب خوش سردار توهم زده حزب بعث را به کابوس هشت ساله ای تبدیل کردند که عاقبت چاره ای جز تسلیم و پذیرش شکست برایش باقی نماند و نهایتا خون حدود 300 هزار شهید جان بر کف این مرز و بوم ، دست و پای سردار وحشی عفلقی را گرفت و او را به دست دوستان صمیمی اش –آمریکا و انگلیس- بر سرِ دار کرد.
 آری تعرض و تجاوز به مملکتی که شیعه خانه حضرت حجت بن الحسن (عج) است عاقبتی بهتر از این نخواهد داشت.
فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، پس ريشه آن گروهى كه ستم كردند بركنده شد و ستايش براى خداوند پروردگار جهانيان است (سوره مبارکه انعام /آیه ۴۵)

علامت های مومن از دید عالم آل محمد (ص)

قسمت دوم
سیره رفتاری و سبک زندگی پیامبر اکرم(ص) و معصومین علیهم السلام همگی گویای رعایت الگوی سفارش شده «مداراة الناس» یعنی خوشرفتاری بامردم (قسمت دوم حدیث رضوی) است. منظور از مدارا اين است كه فرد تا آنجا كه امكان دارد در برابر رفتار نادرست ديگران سازگاري داشته باشد. اهل بيت عصمت و طهارت در احاديث زيادي به ما سفارش کرده اند که با مردم بر اساس رفق و مدارا رفتار کنيم و از درشتخويي و تندي با آنها اجتناب کنيم. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند: «اعقل الناس اشد هم مداراة للناس ۱۱، خردمندترين مردم با مداراترين آنها با مردم است». خداوند متعال در قرآن کریم ضمن آن که به اخلاق آخرین رسول منجی چنین قسم می خورد که : إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»۱۲، اهمیت اخلاق و رفتار خوب و الهی در جذب مردم به پیامبر اکرم (ص) دین مبین اسلام را با آین آیه مبارکه یاد آور می شود : « فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »۱۳
اخلاق پیامبر اکرم (ص) برای همه ما الگو و نمونه است ، بارها شنیده ایم که آن جوان یهودی به پیروی از کفار خبیث مکه خاکستر روی سر پیامبر می ریخت و پیامبر وقتی مریض شد از او به عنوان دوست یاد کردند و به عیادتش شتافنند».۱۴

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

علامت های مومن از دید عالم آل محمد (ص)

قسمت اول
امروز یازدهم ذی القعده مصادف است با روز ولادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع) ، ضمن عرض تبریک میلاد موفور السرور حضرت شمس الشموس و انیس النفوس حضرت امام رضا (ع) محضر تمامی همکاران محترم و کتابداران معظم بمنظور متبرک نمودن این سنگر ، حدیث شریفی را از آن حضرت با شرحی مختصر تقدیم می دارم ، آنچه در این مختصر می آید شرح قسمت اول این روایت رضوی است:
امام علي بن موسي الرضا(ع) در بيان نشانه هاي مومن مي فرمايند:
«لايَكوُنُ المُومِنُ مُومِناً، حَتّي تَكوُنَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِن رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِن نَبيِّهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سُنَّةٌ مِن وَليِّهِ عَلَيهِ السَّلامُ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِن رَبِّهِ فَكِتمانُ السِّرِّ وَ اَمَّا السُّنَّةُ مِن نَبِيِّهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فَمُداراةُ النّاسِ وَ اَمَّا السُّنَّةُ مِن وَلِيِّهِ عَلَيهِ السَّلامُ فَالصَّبرُ فِي البَاساءِ وَالضَّرّاءِ»۱
حضرت می فرمایند مومن اولین خصوصیتش « کتمان سرّ » است. انسان مومن نمی تواند این خصوصیت را نداشته باشد چرا که در طول زندگی با اسرار زیادی روبرو می شود که حفظ آنها واجب است و بنا به تعبیر مشهور : « اگر حرف ها زدنی باشد ، سر ها بریدنی باشد » یا بقول شاعر :
                          زبان در دهان پاسبان سر است     چگویم که ناگفتنم بهتر است
بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

یادی از یک رند عالم سوز

هفته گذشته خداوند متعال توفیق تورق کتاب ارزشمندی که خرداد 88 در قم خریده بودم را بهم داد.کتاب شرح حال رند عالم سوز کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی است. این کتاب در سال 1383 توسط انتشارات طوبای محبت قم و در ۲۸۸ صفحه به چاپ پانزدهم رسیده است. روی جلد این کتاب تمثال مبارک عارف واصل مرحوم کربلایی احمد و پشت جلد باز تمثال آن عارف واصل قرار گرفته که در طرف راست آن ، تصویر پیر میکده عشاق حضرت آیت ا... بهاءالدینی(رضوان ا... علیه)  و در سمت چپ تمثال سالک الی ا... حضرت حاج  شیخ رجبعلی خیاط(ره) درج گردیده است و در ذیل دو تمثال ، سخنی از هریک از این دو بزرگوار در باره مرحوم کربلایی احمد:
آیت ا... بهاء الدینی (قدس سره الشریف): « کل احمد معجزه امام حسین(ع) است ، من نور سید الشهداء (ع) را در چهره او مشاهده می کنم».
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (رضوان ا... علیه): « داش احمد بخود ببال! که خداوند خودش را نیز روزی تو کرد».

بمنظور پیشگیری از تطویل کلام ، صفحه ۱۴۳ این کتاب را با هم می خوانیم و البته در پایان چند سطری نیز از مشاهدات و تجربیات خود خواهم نوشت:
«در همان مدتی که در کربلا زندگی می کردم ، چندین موقعیت گناه برایم فراهم شد ، ولی من از آنها سرباز زدم.زیرا مطمئن بودم که اینها امتحان و فتنه های الهی است ، و هر گونه لغزشی در آنها کار آدم را می سازد. در یکی از آن روزها ، چندبار شرایط معصیت فراهم شد ، ولی هربار از آنها روبرگرداندم. اما دیگر از خود بی خود شده و به حرم قمر بنی هاشم عیله السلام پناه بردم.در آن جا به حضرت عرض کردم که : بنده به خاطر تقرب به شما ، از لذت معصیت چشم پوشی کردم . حضرت نیز در جواب فرمودند : گمان نکن که تو با دست خود کاری انجام داده ای! ما تو را نگه داشته ایم و به تو اراده سرباز زدن از گناه را داده ایم ، و الا تو بخودی خود هیچ نیستی.
سپس در تکمیل این موضوع می فرمودند:
« دست ولایت است که ورشکسته هایی مثل ما را نگهداشته است ، و الا اگر ما را به خودمان واگذار کنند ، عاقبت ، همه ما طلحه و زبیر از کار در میآییم».۱

 

 خواندن این مطلب برای من بسیار تکان دهنده بود. خداشاهد است این حقیر سراپا تقصیر آدم هایی را می شناسم که سالیان سال قدرت بر گناه و معصیت داشته اند اما هر بار اراده گناه برایشان پیش آمده خود را به خدا ، معصومین و بزرگان سپرده اند و نکته جالب این جاست که هرگز دامنشان به وادی معصیت کشیده نشده است.
دوستی تعریف می کرد : « هر بار اراده گناه برایم پیش می آمد می گفتم خدایا شیطان و نفس اماره هر دو سگ هایی اند که تو آن ها را البته به مصلحت خلق کرده ای و رسم این است که هر کس از سگی می ترسد به صاحب آن پناه می برد و من از این سگ های هار وحشی بتو پناه می برم»۲ آن دوست تعریف کرد : « چهل روز گناه نکردم ، هربار وسوسه گناه برایم پیدا می شد بخدا پناه می بردم تا اینکه حدود دو ماه گذشت و دیدم می توانم گناه نکنم ، پس از آن بود که درهای رحمت الهی برویم باز شد و روز بروز آن چه به من دادند بیشتر شد که همچنان این تفضلات ادامه دارد».۳
و حسن ختام کلام سه سخن زیبا از آن پیر سفرکرده:
« سر خلقت و هدف آفرینش ، محبت است. تنها علم عاشقی است که لذت حیات را به آدمی می چشاند. اگربدنبال علم عاشقی می گردی ، این را به ذهن بسپار که اولین کتاب آن سوختن است. خداوند نیز تنها در اوج مصائب و مشکلات است که رخ نشان می دهد و با آن رخ نشان دادنش خستگی را از تن سالک بیرون می آورد».۴
این سخن نیز بمناسبت نزدیک شدن به میلاد حضرت امام رضا (ع) از آن رند عالم سوز تقدیم می گردد:
« چند سال پیش ، به حرم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) مشرف شدم . ولی در حرم بسیار دلم گرفت و احساس رهایی و انبساط نمی کردم. در آن حال ، حضرت جلوه ای عنایت کرده و فرمودند : « من شمس الشموس هستم و ظلمتی ندارم. اماتاریکی حرم ، بخاطر این جماعت (مردم) است که هر کجا قدم می گذارند ، سایه گناهانشان هم با خود می برند».۵
کلام دیگری از این کتاب که درباره نگارنده مصداق دارد چون قریب ۲۰ سال است اگر آقاقبول بفرمایند مدال نوکری شان را گردن انداخته ام ، خدانکند که مصداق کلام زیر باشم ، خدا نکناد:
« شخصی به حضرت سید الشهداء (ع) عرض کرد: یا حسین (ع) من سی سال نوکری درگاه شما را کردم. اما در طی این سی سال ، تنها یک حاجت از شما طلب کرده ام ، پس چرا اجابتش نمی کنید؟حضرت نیز در پاسخ وی فرمودند : نوکر باید ارباب را قبول کند ، یا ارباب نوکر را؟ تو آن قدر ظلم به خلایق می کنی ، که هنوز ما تو را به نوکری هم قبول نکرده ایم!»۶
مطالعه این کتاب بسیار ارزشمند را به همه همکاران و کتابداران عزیز و گرانقدر توصیه می کنم.ایام عزت مستدام. یا حق.

پی نوشت:
۱)  رند عالم سوز : شرح حال کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ، مجید هوشنگی(کاظمی) ، قم ، طوبای محبت ، ۱۳۸۳ صفحه ۱۴۳.
۲)  خاطرات نگارنده
۳) خاطرات نگارنده
۴)  رند عالم سوز : شرح حال کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ، مجید هوشنگی(کاظمی) ، قم ، طوبای محبت ، ۱۳۸۳، صفحه داخل جلد کتاب.
۵)  همان ،
۶)  همان ، ص ۲۱۴.

گوشه چشمی این بار از کشور کفرستان کانادا!!

امشب ، بعد از نماز مغرب و عشاء ، وقتی از مجلس روضه خوانی حضرت ابالفضل (ع) بیرون می آمدم یپرمرد دستار به سر شروع کرد به گفتن این موضوع که « آقا سید ! می دانید قصه این روضه حضرت ابالفضل (ع) که اینجا خوانده شد چه بود؟» و من پاسخ دادم: « نه نمی دانم! چه بود؟» و او در حالی که شدیدا متأثر شده بود و گریه می کرد پاسخ داد : « ظهر امروز یکی از دوستانم طی تماس تلفنی از قول دوستش که در کشور کانادا زندگی می کند گفت : « شنیده ام چند شبی در مسجد محله تان روضه خوانی دارید ، اگر زحمت بکشید و بگوئید یک روضه حضرت ابالفضل (ع) هم برای من بخوانند ممنون می شوم».باران چشمان پیرمرد مدام می بارید و من متحیر از اینکه  امشب عباس(ع) از کشور کفرستان کانادا به دل یک شیعه انداخته بودند که یک حالی بما و دوستان بدهند! آری عباس(ع) علمدار حسین(ع) است و حسین(ع) امام همه عالم.از شرق تا غرب!!
ای امیری که علمدار شه کرببلایی..........................اسد بیشه صولت، پسر شیر خدایی
به نسب پور دلیر علی آن شاه عدوکش ............ به لقب ماه بنی هاشم و شمع شهدایی
یک جهان صولت و پنهان شده در بیشه تمکین ...یک فلک قدرت و تسلیم به تقدیر و قضایی
من چه خوانم به مدیح تو که خود اصل مدیحی....من چه گویم به ثنای تو که خود عین ثنایی
بی حسین آب ننوشیدی و بیرون شدی از شط .......... تو یمِ فضل و محیط ادب و بحر حیایی
دستت افتاد ز تن مشک به دندان بگرفتی ......... تا مگر دست دهد باز سوی خیمه گه آیی
 گره کار تو نگشود چو از دست همانا ................خواستی تا مگر آن عقده ز دندان بگشایی

وا اسفاه!! در یک میلیون نفر حتی 2 نفر پیدا نمی شوند!!

دیروز و امروز عجیب این دل سودا زده هوای آقا رو کرده است ، دیشب با چند کلمه از محبانش در جمع دوستان  ، این دل ماتم زده را آرام کردم و صبح جای همه دوستان خالی با ترنم دعای ملکوتی ندبه مرهمی بر زخم  آن گذاشتم اما بارها و بارها بدین فکر کرده ام و همه ی ما حتما یکبار هم که شده بدین موضوع اندیشیده ایم که چرا با وجود این همه ابراز  عشق و محبتی که از جامعه شیعه بلند است هنوز حضرتش در پرده غیبت بسر می برد ، چرا در حالی که شیعیان به جرم محبت آل محمد در سراسر عالم در آتش می سوزند اما حضرتش هنوز که هنوز است  در ظاهر به یاری آنان نشتافته و ابر غیبت این آفتاب روشنی بخش عالم را از دید ما زمینیان بی لیاقت محروم نموده است؟! هر چه در ذهن خود بدنبال پاسخی گشتم چیزی نیافتم جز این که « از ماست که بر ماست».
ما شیعیان با این همه حرف و ادعا هنوز نتوانسته ایم 313 نفر را در ایران ، عراق ، افغانستان ، پاکستان ،بحرین ، کویت ، سوریه ، لبنان ، ترکیه ، تاجیکستان ، یمن ، عربستان و ... آماده کنیم. یعنی در بین حدود 200 میلیون شیعه هنوز که هنوز است 313 نفر مومن تنوری پیدا نشده است. وا اسفا از این بی توفیقی و بی لیاقتی وا اسفاه...
حسن ختام کلام را به روایت بسیار زیبایی از حضرت امام صادق (ع) اختصاص می دهم:
« اما لو کملت العدة الموصوفه ثلاثماه و ثلاثه عشر کان الذي تريدون و لکن شيعتنا من لا يعدو صوته سمعه و لا شحناؤه بدنه» (غیبت نعمانی ، ص21)
آگاه باشيد اگر آن عده‌اي که موصوف به 313 نفرند کامل شود، اين آن چيزي است که مي‌خواستيد، لکن شيعه ما کسي است که صوتش از گوشش و دشمني اش از بدنش تجاوز نمي‌کند
آری بقول خواجه شیراز :
                                       تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
و بقول شاعر دیگر :
                   با کدام آبرویی روزشمارش باشیم.......عصرها منتظر صبح ظهورش باشیم
                   سال‌ها منتظر سیصد و اندی مرد است...آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
پس کجایند313 کربلایی که باید صدای هل من ناصر حسین زمان را پاسخ گویند

آخرش اگه من از دست شماها سکته نکردم!!!!

امروز صبح وقتی به وبلاگ دوست عزیز مهریزی مان آقا سیدِ سید رضایی سر زدم دیدم دقیقا همان کاری را کرده اند که دو همکار قبلی نیز انجام داده بودند ، یعنی پاک کردن وبلاگ. خدا را شکر زود متوجه شدم و گرنه این سنگر نیز دوباره مشکل براش درست می شد.
قسمتان میدم بچه های وبلاگ نویس ! ، این کار را نکنید وقتی وبلاگتان را پاک می کنید ممکنه توسط کس دیگه ای تصاحب بشه رفقا. بلاگفا این امکان را داده که آدرس قدیم کاملا قانونی برای نفر جدید ثبت بشه و بعدا تلاش های شما نیز بجایی نمیرسه چون فرد جدید این کار را براساس پیشنهاد بلاگفا و کاملا قانونی انجام داده .خواهشا این کارو نکنید چون وبلاگاتون لینک شده تو لیست وبلاگ ها و بعدا اذیت میشید.
آقا سید گل!! شما نیز همین که متوجه عمق فاجعه شدی یک پیامک بده رمز ورود را برات ارسال کنم داداش جون!!!
هک کردن وبلاگ مشکله ولی وقی ما بی دقتی می کنیم اینطور میشه! نه سید جان!!!
خواب بودی دیشب خودت با خمپاره زدی همه چیز را ریختی بهم تازه تقصیرش هم میندازی گردن دیگران؟؟!!!اگر من نبودم که الان وبلاگت باخاک یکسان شده بود و باید می رفتی کمر شور می کردی!!!
تازه اگر هزار بار هم کمر شور می کردی که توفیری نمی کرد. آب ریخته شده که دیگر بر نمی گرده
بازم برو خدا را شکر کن که وبلاگت را نگذاشتم دست کس دیگه ای بیفته . لا اقل حواس من جمع بود داداش جون!!
اصلا حالا حالاها آدرست روبهت نمیدم بقول بچه ها بری حالشو ببری مگه اینکه بیای تعهد بدی دیگه وبلاگت رو تو خواب بروز نکنی!؟ باشه پسر خوب!! اصلا هم خنده نداره!!!!نگاش کن چه ریسه ای رفته!!!!
بعضی ها ممکنه بگن آخه شما از کجا می دونی سید تو خواب وبلاگش رو بروز کرده ، الان بهتون میگم ، آجه این سید بزرگوار یه نظری برای پست قبلی ما داده میر عقیلی بافاداتهم... زورکیا داخل ساداتهم که من مچشو گرفتم ، می دونید چه ساعتی ، ساعت ۴:۵۸ صبح. یکی بگه سید اون وقت ، وقت نماز شبه داداش جون نه وقت فعالیت در فضای مجازی ، نکنه تو قنوت وترت داشتی وبلاگ هم بروز می کردی نظر هم می دادای اخوی ، تازه اینش مهمتره ، خدا  شاهده سید یک نظری هم داده برای اون پست من که اگه تاییدش کنم یه غوغایی بپامیشه که دیگه با صدبارکمرشور کردن هم درست بشو نیست. قربون جدت بشم چرا آخه هی فشار منو بالا پایین می بری میدونی صبحی فشارم ۱۷ رو ۱۲ بوده ، اگه من سکته کنم دست تو سید!! کی جواب خونمو میده؟؟؟!!!نه تو بگو کی؟؟!!

خلاصه کلام اینکه :

قسمتان میدم هیچ گاه در قسمت تنظیمات و دیگر امکانات بلاگفا گزینه حذف وبلاگ را انتخاب نکنید بچه ها!!

ضمنا آدرس وبلاگ پسر عموی عزیزم آقا سید سعید گل در لینک زیر جهت تشریف فرمائی شما عزیزان قرار گرفته. تسلیت یادتون نره!! الماس دعا :http://seidrezaeiledl.blogfa.com/

میر عقیلی بافاداتهم ، زورکیا داخل ساداتهم

حدود صد سال پیش در این شهر عالمی می زیست بنام آیت ا... حاج سید عبدالحی طباطبایی یزدی فراشاهی رضوان ا... علیه که در همین سنگر در پست اذان آقا بر گلدسته های مسجد ریگ  ، تا اندازه ای بشرح حال ایشان پرداخته شد. در اینجا خاطره ای فکاهی ولی در عین حال جالب و ارزشمند را از آن عالم بزرگوار نقل می نمائیم:
در زمان آن عالم ربانی شخصی در یزد با اعمال نفوذ و فشار فراوان به برخی از روحانیون و علماء سعی می کند خود را در جرگه سادات قرار دهد ، بدین منظور استشهادیه ای تهیه کرده نزد برخی از روحانی نمایان آن روز برده و به زور از آنها بر سیادت خود گواهی می گیرد ، پس از این امر عده ای به او می گویند تا نماینده مرجع تقلید زمان حضرت آیت ا... العظمی حاج سید محمد کاظم طباطبایی یزدی –صاحب عروة الوثقی -که حضرت آیت ا... حاج سید عبد الحی باشند این کاغذ را مهر و امضاء ننمایند این استشهادیه کاغذ پاره ای بیش نیست ، آن فرد نیز که با فشار و زور و اذیت سادات معتبر میر عقیلی یزد و تهدید آنها فامیل «میر عقیلی» برای خود انتخاب کرده بوده فورا کاغذ را  برداشته و با خدم و حشم راهی منزل ایشان می گردد تا از ایشان نیز بر سیادت خود تاییدیه بگیرد. حضرت آیت ا... نیز که متوجه موضوع بوده اند و نمی خواسته اند طرف را نا امید کرده باشند! زیر گواهی تمام روحانی نمایان امضاء کننده می نویسند:
بسم الله الرحمن الرحیم، «میرِ عقیلی بِاِفاداتِهِم ، زورَکیاَ(زورَکِیَن)داخلِ ساداتِهِم».والسلام.سید عبدالحی یزدی.

 Mire aghili be efadatehem….. zurakian dakhele sadatehem 

الحمد لله همه از بیخ عربید!!

سال ۱۳۸۵ که کتابخانه دکتر واحد تفت افتتاح شد ، برای مراسم افتتاح قرار بود حضرت آیت ا... حسنعلی – امام جمعه فقید شهرستان – تشریف بیاورند و افتتاح با حضور آن استاد بزرگوار اخلاق صورت گیرد ، همکاران زیادی نیز حضور داشتند ، مسئولین اجرایی نیز همینطور ، به حاضرین خبر دادند حاجی آقا در بیمارستان تحت عمل دیالیز بسر می برند ، همه منتظر ماندیم تا آن عالم بزرگوار تشریف بیاورند و مراسم آغاز گردد ، پس از مدتی حضرت آیت ا... تشریف آوردند ، بهجت و سرور آن عالم فقید که هفته ای دو سه بار دیالیز می شدند برایم جالب و ارزشمند بود ، و آن چه به بهجت و سرور جلسه افزود دو امر دیگر نیز بود:
اول حدیث جالبی بود از امام علی (ع)  که حضرت آیت ا... در خصوص « شراب خاص خداوند برای اولیاء خود» فرمودند و هنوز ترنم کلمات و جملات آن بزرگوار در گوش جانم طنین اندازاست:
« إِنَّ للهِِ تَعالى شَراباً لاَِوْلِیائِهِ ، إِذا شَرِبُوا سَکِرُو ، وَإِذا سَکِرُوا طَرِبُو ، وَإِذا طَرِبُو طابُو ، وَإِذا طابُوا ذابُو ، وَإِذا ذابُوا خَلَصُو ، وَإِذا خَلَصُوا طَلَبُو ، وَإِذا طَلَبُوا وَجَدُو ، وَإِذا وَجَدُوا وَصَلُو ، وَإِذا وَصَلُوا تَصِلُو ، وَإِذا اتَّصَلُوا لا فَرْقَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ حَبِیبِهِمْ ».۱
دوم : آن چه بعد از قرائت حدیث بهجت و سرور جلسه را کامل کرد این جمله مرحوم حاج شیخ بود ، ایشان فرمودند: «دیگه حدیث را براتون ترجمه نمی کنم الحمدلله همه تون از بیخ عربید»!!!(خنده حضار)
جالب بود یک شخص مریضِ تحت دیالیز این گونه به جمع روحیه دهد ، بخندد ، بخنداند و لحظه ای از تعلیم معرفت به دیگران فروگذار نکند.
براستی که خود آن عزیز نیز مصداق «اولیاء الهی» بود.

پی نوشت:
۱)ترجمه و شرح کوتاه حدیث برگرفته از کتاب ارزشمند و گرانسنگ شرح کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة نوشته استاد حسین انصاریان:
« براى وجود مقدّس حضرت حق شرابى است مخصوص اولیایش ، چون بنوشند مست شوند ، و چون مست گردند به نشاط آیند ، و چون به نشاط آراسته شوند پاکیزه گردند ، و چون پاکیزه شوند ذوب گردند ، و چون ذوب گردند از تمام شوائب خالص شوند ، و چون خالص شوند عاشقانه در طلب آیند ، و چون بطلبند بیابند ، و چون بیابند واصل گردند ، و چون واصل گردند متّصل شوند ، و چون متّصل شوند بین آنان و محبوبشان فرقى نماند ».
عارف بزرگ سیّد حیدر آملى در کتاب « جامع الاسرار و منبع الانوار » و در رساله ى « نقد النقود » و حضرت فیض کاشانى آن عارف معارف الهیّه و مست باده ى وحدت در کتاب « قرّة العیون » ، و در کتاب « کلمات مکنونه » از حضرت امیرالمؤمنان (علیه السلام) روایت زیرا که حدیثى بسیار مهمّ است نقل مى کنند ، تا حال و احوال عارف را بدانى و اگر خواستى ، خود را به این مقام برسانى و در مرتبه ى اعلى ، که کنار دریاى رحمت و ساحل امن و امان است ، برسانى .

از دست دوست هر چه ستانی شکر بود

۵ سال پیش در اواسط سال ۸۷ جهت عيادت حضرت آیت ا... حسنعلي(ره) -امام جمعه فقید شهرستان تفت خدمتشان شرف ياب شديم ، ايشان اندک کسالتي داشتند ولي روي صندلي نشسته بودند و احوالپرسي دوستان را صميمانه پاسخ مي دادند ، در اين جلسه پس از تعارفات معمول ، معظم له اظهار داشتند :« بنده هشت ساله که دارم دياليز مي شوم و بحمدا... تاکنون مشکلي نداشته ام » ، همين که حاجي آقا اين مطلب را فرمودند همگي بسيار متعجب شديم که چگونه ممکن است فردي بتواند ۸ سال با دياليز انس داشته باشد و هنوز زنده ، شاداب و سر حال باشد ،  اما کم کم که بيشتر در محضر حاج شيخ بوديم بنده به نکته جالب و ارزشمندي پي بردم و با چشم خود جواب سوالم را گرفتم ، حاج شيخ جواد هنگامي که متکلم نبودند و به گفته هاي حاضرين گوش مي دادند هر دو سه ثانيه يکبار آهسته و زير لب الحمدلله مي گفتند».
در خاطره ای دیگر پس از مرگ ناگهانی آقازاده سوم شان مرحوم شیخ حمید حسنعلی که مدتی کتابدار مجتمع امام علی (ع) و از دوستان صمیمی و خانوادگی نگارنده نیز بود درس دیگری از مرحوم حاج شیخ گرفتم ، ایشان پدر داغ دیده ای بود  ، یکی از بزرگترین مصیبت ها از دست دادن فرزند است ، اما ایشان وقتی سر قبر مرحوم شیخ حمید حاضر شدند تا اولین فاتحه شان را بخوانند ابدا اشکی از دیدگانشان بیرون نیامد ( هر چند اشک های نماز شب و گریه های شبانه ایشان مشهور اهالی آن سامان است) وتنها به قرائت فاتحه ای بسنده کردند و رفتند.
چندی قبل که به پای بوس کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) رفته بودم دیدم روی قبر حضرت آیت ا... العظمی بهجت (ره) تنها کلمه زیبای « العبد» نوشته شده بود.
حضرت آیت ا... العظمی بهجت و حضرت آیت ا... حسنعلی نمونه« عبد» الهی بودند.
آنان به آن چه خداوند برایشان مقدر کرده بود راضی بودند.
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود ...... سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست
خدایشان رحمت کناد.

 

اذان آقا بر گلدسته های مسجد ریگ*

نوشته : محمدرضا وصال*

چکیده

در خیابان قیام که مرکز تجاری شهر یزد است، مسجدی به نام مسجد «ریگ» وجود دارد. هر روز درایام کاری هفته، 3 ساعت به غروب مانده در این مسجد، اذان گفته می شود و نماز جماعت برگزار می گردد. اذانی که به اذان آقا معروف است.
این مقاله به شرح زندگی آقا، علت و فلسفه ایجاد این سنت حسنه، توصیف مسجد ریگ وآگاهی هایی پیرامون این مسجد می پردازد.

اذان «آقا» بر گلدسته های مسجد ریگ
نزدیک به صد سال است که تاجران و مغازه داران خیابان قیام در شهر یزد، ندای روح بخش اذان را در هر پسین (تقریباً 3 ساعت به غروب مانده)، از ماذنه مسجد ریگ می شنوند و شیمیم جانفزای گلبانگ «اذان آقا» مشام جانشان را عطرآگین می سازد.
کسیت این «آقا» که اذانی چنین دارد؟ و چیست این مسجد ریگ که گلبانگ دیر آشنای «اذان» را از مناره آن می توان شنید.
جستار حاضر در پی آن است که با یاری حضرت حق، به این پرسش پاسخ دهد.
1- چون، ترکیب «اذان آقا» به گوش می رسد، به نظر می آید که احتمالاً «آقا» موذنی خوش صورت
بوده است و اذان گفتن او زبانزد شده است، اما چنین نیست. در حقیقت وی عالمی است از تحصیل کرده های مدرسه «علمناه مِن لدنا عِلما». آنگونه که مرجع عالیقدر جهان اسلام، حضرت آیه الله سیدابوالحسن اصفهانی، در توصیف وی فرموده اند : «سید العالم الفاضل المجتهد الکامل صاحب الطبع النقاد و الذهن الوقاد عارج معارج السداد دارج مدارج الاجتهاد ملاذ الانام حجه الاسلام آقای سید عبدالحی یزدی». دیگر مرجع بزرگ شیعیان حضرت آیت الله العظمی سید کاظم یزدی، صاحب «عروه الوثقی»، درباره ایشان نوشته اند :
«جناب اقای شریعتمدار سیدالعلماء العالمین صفوت الاتقیاء الراسخین زبده الازکیاء الراشدین السید السند الموید المسدد الموتمن التقی النقی الثقه العدل الصفی العالم العامل الکامل الفاضل آقای حاج سید عبدالحی یزدی».
آری نام مبارکش سید عبدالحی و از سلسله سادات طباطبایی۱ است که نسب شریفش به امام مجتبی(ع) می رسد. ایشان حدود سال های 80-1270 ه.ق در روستای اسلامیه (فراشاه) به دنیا آمد. برادرانش، همه از طالبان علوم دین بودند و او نیز در سلک برادران، مقدمات علوم را در زادگاه خود فرا گرفت و جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه نجف رهسپار گردید. گاهگاهی به قصد تشرف به آستان حسینی راهی کربلا می شد. در یکی از مسافرت ها، به همراه دو تن از همدرسان خود بر یکی از شیوخ بزگوار و اصیل عرب وارد شدند. آن شیخ، مقدم این سه طلبه را- که همگی از سادات بودند و هنوز همسری اختیار نکرده بودند- گرامی داشته و اکرام می نمایند و سه دختر خود را به عقد ازدواج آنان در می آورد. سید عبدالحی- آقا پس از اقامت چندین ساله در نجف، به نمایندگی از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید محمدکاظم یزدی در شهر رنگون هندوستان به ترویج احکام نورانی اسلام مشغول می شود. بعد از مدتی همسر ایشان- که زنی پارسا، پاک سیرت و از خاندان اصیل و شریف عرب بود- فوت می کند و آقا بر اثر اندوه بیش از حد فوت همسر به وطن مالوف، یزد، مراجعت نموده، در خانه ای که عرب های محله یوزداران برایشان اجاره می کنند، ساکن می شود و در مسجد چهل محراب، نماز جماعت برپا می دارد و با کوشش و جدیتی تمام به ترویج شریعت مصطفوی قیام می کند. مولف کتاب «النجوم المسرد فی الصرح الممرد» در شرح حال ایشان می نویسد: «کان رجلاً غیوراً خشناً فی ذات الله یامُر بالمعروف و ینهی عَن المُنکر حَتی اِنّهُ اجری الحد علی شَرطی شُربِ الخَمر عَلی رَغم انف الحُکومَه و کان یُقیمُ جَماعَه بِجماعَهٍ لانظیر لَهُ خُصوصاَ فی شهر رَمضان ... و کان یُصلی الظهرین فی مَوقعِ العَصر کانَ یَامر بالاذان مَوقع العَصر عَلی المَنارهِ ثُمّ عَلی بابِ المَسجد ثُمّ للِصلواه. کانَ عَلی رَاسِه عَمامَهٍ خضراء مَع تدلی حَنَکه دائماً اما فی حال الصلواه فَعَمامَه بیضاء علی ما هُوَ السُّنته سن سنه حسنه منها ترویج عمل ام داوود».
دقت وی در اجرای احکام، بیش از حد بوده است. به عنوان مثال می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1- بررسی وضعیت قصابی های و حاضرشدن در کشتارگاه برای دیدن چگونگی ذبح و ...
2- هنگام جاری ساختن خطبه عقد اصول دین را از عروس دادماد می پرسید.
نفوذ ایشان در مردم به حدی بود که حاکم وقت، بدون اجازه و امضای ایشان در امور مهم جامعه اقدامی نمی کرده است. با آنکه ایشان با اولیای امور دولتی اصلاً ارتباط نزدیک و آمیزشی نداشته است.
تمامی اهالی یزد، ایشان را به تقوی و پرهیزکاری می شناخته اند و نماز جماعت ایشان به یکی از پرجمعیت ترین و باشکوه ترین نمازهای جماعت استان بوده است.
کتاب «فضایل المومنین» که به سال 1333 شمسی در تهران به چاپ رسیده و ترجمه مساله پنجم از کتاب «نهج الحق» تالیف علامه حلی است، از آثار علمی ایشان به شمار می رود.
آداب و رسوم نیکی از ایشان بر جای مانده است که می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1- قبل از ورود ایشان به یزد، در مجالس روضه خوانی، در حین سخنرانی، به مستمعان قلیان می داده اند و این امر باعث بی نظمی در مجلس و حواس پرتی گوینده می شد. آقا این نوع قلیان دادن را ممنوع می کنند و دستور می دهند هنگامی که گوینده از منبر فرود آمد، چاووش خوان چاووش بخواند و یک دوره قلیان بدهند، پس از آن گوینده بعدی به منبر برود.
2- چون معمولاً هنگام فرا رسیدن وقت فضیلت نماز ظهر، تجار و کسبه بازار در تلاش معاش بودند و کمتر موفق به درک فیض نماز جماعت اول وقت می شده اند، ایشان تصمیم می گیرند در وقت فضیلت نماز عصر در یکی از شبستان های مسجد ریگ، نماز جماعت ظهر و عصر را اقامه نمایند. این سنت حسنه، تاکنون که نزدیک به صد سال از آن می گذرد، ادامه دارد. ناگفته نماند که در اول ظهر در شبستان دیگر همان مسجد، نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی نیز برگزار می شده است.
چون مسجد ریگ در ماه رمضان تکافوی جمعیت بسیار زیاد را نداشته، مرحوم آقا در هر ماه مبارک به مسجد ملااسماعیل- که نزدیک مسجد ریگ قرار دارد و بسیار بزرگتر از آن است- رفته و نماز را در آنجا برگزار می کرده اند.
بعد از فوت آقا، دومین فرزندشان- به نام سیدهاشم آقا- این سنت نیکو را ادامه می دهد و تا حدود سال 1350 ه.ش که به تهران عزیمت می کند، نماز جماعت برپا می شده است. ایشان نیز به مانند مرحوم والد خود، در ماه مبارک رمضان نماز را در مسجد ملااسماعیل می خوانده اند. پس از چندی وقفه، هم اکنون چند سالی است که به امامت آقای سید علی مدرسی نزدیکی های ساعت 3 بعدازظهر این نماز اقامه می شود.
آقای سیدعبدالحی به سال 1348 ه.ق برابر با 1307 ه.ش رحل اقامت به سرای بقا افکند و در بقعه مبارک امامزاده جعفر از احفاد حضرت امام صادق(ع) روی در تیره تراب کشید و با رفتنش، شهری را عزادار ساخت. قوم الشعرا در رثای آن عالم ربانی چنین انشاد کرد :
ای دریغ از کج مداری های چرخ نیل فام ......کش نباشد جز ستم بر عترت خیرالانام
همچو فخر مسلمین سر حلقه اهل یقین ...........زاده ختم النبین عبدحی لاینام
اهتمام روزگارش بر فنا پیوسته بود ..........زانکه بودش دائماً بر رونق دین اهتمام
بهر تاریخ وفات وی قوامی عرضه داشت ..........«حاج سید عبد حی فرمود در جنت مقام»
آن پارسای فرهیخته، علاوه بر آثار خیر، پنج فرزند پسر و یک دختر از خود به یادگار نهاده است که همه فرزندان ذکور ایشان در لباس روحانیت به ترویج احکام شریعت اقدام نموده و منشا خدمات ارزنده بوده اند. بعضی از آن عزیزان تالیفاتی نیز داشته اند که در ذیل به آنها اشاره می شود :
1- سید جعفر: پسر بزرگ آقا که در استان فارس مسکن گزیده و در آنجا از دنیا رفته است.
2- سید هاشم : جانشین پدر که در تهران هم به برپایی نماز جماعت اهتمام داشته و در مقبره ابوحسین قم دفن است و نزدیک به 27 سال از فوت ایشان می گذرد، مولف آثار : گلزار نجفی، خلاصه الکافی، نفایس الاثار، مختصر التجوید، رساله نوروزیه، رساله جامع الشتات، منتخب المواعظ، تهذیب المغنی، چمنزار نجفی، جواهر المواعظ، معجون الادعیه، جامع الاخبار.
3- سید مرتضی: این 3 برادر از اولین همسر مرحوم آقا بوده اند و تنها دختر آقا نیز، از همسر اول ایشان بوده است.
4- سید محمدباقر: مولف آثار : خلاصه مطالبی از دین اسلام در چند جلد و ...
5- سید جلیل : مولف آثار : مناقب اهل بیت (علیهم السلام)، فضایل امیرالمومنین، جواهر الاعتقادیه، الحسین و الاسلام و ....
در اینجا شایسته است از کسانی که در برپایی نماز گفتن اذان نقش داشته اند یاد شود :
1- سید جواد گلزار موسوی، معروف به سید جواد کرباس فروش کاسب بازار پنجه علی، وی صدای خوبی داشته و اذان آقا را او می گفته است. وی در امامزاده جعفر مدفون است.
2- شخصی به نام سید هاشم (احتمالاً اهل نصرآباد) که صدای غرایی داشته و آن گاه که در مناره مسجد ریگ مناجات می کرده، صدایش را تا زین آباد (نزدیک تفت) شنیده اند. وی موذن اصلی مسجد ریگ بوده و بعد از مدتی به مشهد رفته است.
3- شیخ علی بمان مکبری، ایشان مکبر آقا سیدعبدالحی و سیدهاشم آقا بوده است.
4- حاج محمد که خادم مسجد بوده و گاهی هم اذان هم می گفته است.
5- سید ابوالقاسم عابدینی داماد حاج محمد، وی هم خادم مسجد بوده و گاهی گفتن اذان را بر عهده داشته است و هم اکنون پسر سید، خادم مسجد است.
مسجد ریگ :
خیابان قیام مرکز تجارت و شاهرگ حیات اقتصادی یزد است که بین چهارراه شهدا (میدان امیرچخماق) و میدان مصطفی خمینی (بعثت)، در امتداد شرق به غرب کشیده شده است. در میانه ضلع جنوبی این خیابان مسجدی واقع است که آن را «مسجد ریگ» می نامند ولی در کتاب های تاریخی و معماری از آن به «مسجد سر ریگ» یاد شده است.
این مسجد دارای درگاه ورودی، در چوبی کنده کاری شده، صحن باریک و بلند، ایوان جنوبی،گنبدخانه، شبستان کوچک، شبستان بزرگ ستون دار و رواق های دو طبقه ای است که در اضلاع صحن قرار گرفته اند.
قدمت مسجد را نزدیک به هفتصد سال تخمین زده اند. روی بعضی از زیلوهایی که تاریخ بافت آنها به 300 سال قبل باز می گردد. عبارت «وقف شبستان مسجد سر ریگ خارج حصار دارالعباده یزد» به چشم می خورد و این می رساند که محل فعلی مسجد در سابق جزء حصار شهر نبوده است، ولی هم اکنون از نقاط مرکزی شهر محسوب می شود.
وجه تسمیه مسجد را به مسجد «سر ریگ» یا مسجد «ریگ» دو چیز دانسته اند :
1- منطقه ای که مسجد و مناره آن بنا شده، در سابق ریگزار بوده است و مسجد بر روی ریگ واقع شده است.
2- زمانی قحطی شدید در یزد اتفاق می افتد به گونه ای که همه مغازه داران، گندم ها و ارزاق عمومی را احتکار می کنند. تاجری پارسا و خیر به قافله ای- که زیر نظر خودش اداره می شده و حدود 300 شتر داشته- دستور داده است تا بر شتران خود یک لنگه ریگ و یک لنگه گندم بگذارند و به داخل شهر آورند. در شهر شایع می شود که گندم بسیاری وارد شده است، در نتیجه کسانی که ارزان می فروشند و بدین گونه مردم از بلای قحطی جان سالم به در می برند. چون بارانداز شترها نزدیک این مسجد بوده به مسجد ریگ مشهور شده است. البته این وجه بیشتر به افسانه می نماید تا واقعیت.
گرچه در کتاب «یادگارهای یزد» تالیف آقای ایرج افشار بحث خوبی درباره مسجد شده، ولی ناگفته ها یا به عبارت دیگرناشنیده هایی درباره مسجد وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود :
1- آب وضوخانه : به آب جدیده معروف بوده است. در قدیم آب مصرفی مردم ساکن شهرستان یزد از طریق قنات تامین می شده و دو قنات در یزد جریان داشته که دارای آب نسبتاً خوبی بوده است :
الف) آب جدیده که از مدارس علمیه مصلای صفدرخان، مدرسه خان و مدرسه شفیعیه عبور و به مسجد ریگ می رسیده است. این آب بسیار خنک بوده است به طوری که در اوج گرمی هوا در تابستان، نمی شده به آن آب دست زد. برای استفاده از این آب باید چند پله ای از سطح زمین پایین تر روند که در اصطلاح یزد به آن «جو» یا «پاکنه» می گویند. البته هم اکنون آب این قنات خشک شده است. در تابستان های گرم معمولاً مردم به پاکنه های مختلفی که در مسجد یا در خانه هایشان بوده، می رفته اند. بعضی از مغازه داران همسایه مسجد، گرمای شدید ظهرتابستان را در پاکنه مسجد با هوایی بسیار مطبوع سپری می کرده اند.
ب) قنات آب رحیم آباد : البته آب این قنات از مسجد نمی گذشته است.
2- سی و پنج سال قبل، قراردادی مربوط به خشت مالی، با قدمت 114 سال، پیدا شد که می توان گفت این قرارداد مربوط به 149 سال پیش است. در آن قرارداد قید شده است که گل خشت مالی را باید 14 مرتبه ورز دهند و دفعه پانزدهم به قالب بزنند و خشت را بمالند. نقل است که چندی پیش هنگام تعمیر مسجد 3 قالب خشت را در جوی آب گذاشته اند تا آب جمع شود و از آب استفاده کنند. آن خشت ها بعد از 3 شبانه روز هنوز کامل خیس نشده بودند.
این رسم در قدیم متداول بوده است که برای خشت مالی قرارداد می بسته اند تا گل آن را چند بار ورز دهند. سعی می کردند ملات پایه هایی را که با خشت و ملات گل می چینند، سفت نباشد تا خشت ها کاملاً داخل گل قرار گیرد و دیوار، سوراخ موش و ... پیدا نکند.
3- این مسجد از جمله مساجدی است که یک منار بیشترندارد و ابتدا منار ساخته شده و پس از آن مسجد بنا گردیده است، بنابراین قدمت منار بیش از مسجد است. این منار بر تل ریگ بنا شده و راهنمای مسافرانی بوده است که قصد عبور از مسیر کرمان به اصفهان و ... را داشته اند.
4- قندیلی بسیار قدیمی و عتیقه در گنبد نصب بوده است که تاریخ آن به 500 سال قبل باز می گردد. شایان ذکر است که مسجد دیگری هم به نام مسجد ریگ معروف بوده و آن جامع قدیم مجومرد است.


* اين پ‍‍ژوهش در شماره 18 و 19 ( شماره بهار و تابستان 1383) فصلنامه فرهنگي پژوهشي «فرهنگ يزد» صفحه 98-92 به چاپ رسيده است.

* عضو هيأت علمي آموزشکده فني شهيد صدوقي(ره)

پی نوشت :

۱)  نسل این دسته از سادات بر می گردد به حسن مثنی -پسر امام مجتبی (ع) -وی در کربلا یکی از دختران عمویش -حضرت سید الشهدا(ع) را از ایشان خواستگاری کرد و ایشان فرمودند دخترم فاطمه را که هم نام مادرم زهرا (س) است بتو می دهم  ، مادر فاطمه ام اسحاق دختر طلحة بن عبدالله است و از زنان اديب، دانشمند و نيايش‌گر زمان خود به شمار مي‌رفت ، وی را به دليل نيك‌رويي و جمال به حورالعين تشبيه مي‌كردند ، بنابر این ، این دسته از سادات از ناحیه پدر حسنی و از ناحیه مادر حسینی می باشند.
حسن مثني تنها زخم‌ديده صحراي كربلا است كه از معركه جان به در برد و چون پس از پدرش امام حسن(ع) دومين فردي بود كه«حسن» نام داشت به«مثني» يعني«حسن دوم» شهره شد. وي در سال 97 هجري بر اثر زهري كه سليمان بن عبدالملك مروان، از خلفاي اموي، به او خورانيد در 53 سالگي در مدينه منوره به سجده شهادت افتاد.
درباره سادات طباطبایی مراجعه کنید به مقاله دانشمند معظم حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد کاظم مدرسی مدظله العالی در کتاب وزین و ارزشمند نسل نور تالیف معظم له.

داستان اورینب

اورینب زنی بسیار زیبا بود که زیباییش در میان عرب شهره عام و خاص بود
یزید فرزند معاویه هوس کرد که با این زن ازدواج کند و موضوع را با معاویه در میان نهاد . معاویه گفت که اورینب شوهر دارد و امکان آن نیست ولی با اصرار زیاد یزید مواجه شد و متوسل به حیله شد .
به عبد اله سلام شوهر اورینب گفت که می خواهم تو را با خودم فامیل کنم و عقد دخترم را برای تو بخوانم ولی دخترم حاضر نیست همسر مردی زن دار شود و باید همسرت را طلاق دهی .
عبد اله سلام که فریفته مال دنیا شده بود قبول کرد و اورینب را که در مدینه بود طلاق داد و بعد از 26 روز که عده اورینب تمام شد (بماند چرا 26 روز) معاویه , ابوموسی اشعری را برای خواستگاری از شام به مدینه رهسپار نمود .
ابوموسی قبل از اینکه به نزد اورینب برود موضوع را با عبداله زبیر (فرزند زبیر معروف) مطرح نمود و او نیز از ابوموسی خواست تا از اورینب برای او خواستگاری نماید . همچنین موضوع را به حضرت سید الشهدا بیان کرد و امام حسین که از کنه ماجرا اطلاع داشت و می دانست عبداله سلام فریب خورده است همین درخواست را کرد.
ابوموسی به حضور اورینب رفت و موضوع طلاق را مطرح کرد و گفت که اینک پس از اتمام عده این افراد از تو خواستگاری نموده اند .
اورینب پس از ناراحتی نسبت به موضوع از ابوموسی خواست تا به وی مشورت دهد .
ابوموسی گفت که عبد اله زبیر شکارچی است و عمدتا خارج از خانه . یزید نیز پس از معاویه خلیفه شده و مکنت فراوان خواهد داشت . اما حسین نواده پیامبر است و درصورت ازدواج با وی دنیا و آخرت را خواهی داشت .
اورینب به خواستگاری امام حسین جواب مثبت داد و سید الشهدا وی را به عقد خود در آورد .
ابوموسی به شام برگشت و مورد شماتت معاویه قرار گرفت که چرا چنین کردی و ... ولی دیگر کار از کار گذشته بود و اورینب به عقد دیگری در آمده بود.
عبداله سلام درخواست ازدواج خود را با دختر معاویه مطرح نمود و معاویه نیز گفت که دخترم باید رضایت داشته باشد که دختر نیز راضی نبود و عملا عبداله سلام مغبون شد زیرا با عدم ازدواج با دختر معاویه وعده های دنیوی دیگر نیز اجرا نشد .
قبل از اینکه عبد اله سلام , اورینب را طلاق دهد کیسه ای زر نزد او گذاشته بود و برای بازپس گیری آن نزد امام حسین رفت و موضوع را بیان کرد و خواست امام حسین این امانت را از اورینب گرفته و به وی بازپس دهد .
امام حسین فرمود که خودت مستقیما از اورینب بخواه .
بنابراین اورینب به اتاقی که امام حسین و عبد اله سلام بودند وارد شد و اورینب و عبداله سلام هر دو پس از دیدن یکدیگر گریستند .
همانجا امام حسین از اورینب پرسید آیا می خواهی به عقد ازدواج عبد اله در آیی ؟ اورینب پاسخ مثبت داد .
امام حسین نیز به عبد اله گفت که اورینب مانند امانتی در اینجا بود و در همان مجلس امام حسین اورینب را طلاق داد و چون عده نداشت بلافاصله به عقد عبداله سلام در آورد .
یکی از دلایلی که یزید کینه امام حسین را به دل گرفت همین بود . (بماند از دلایل دیگر)

شهید رجائی ، یک حزب اللهی واقعی

صبحی بعد از دو روز یادم آمد که جمعه سالروز شهادت شهید رجائی و باهنر بود و یادی از آنها در این سنگر نکردم. شهید رجائی رئیس جمهور مکتبی نظام ۳۵ ساله جمهوری اسلامی است و به جرأت می توان گفت نمونه بود ، او  ژست حزب اللهی گری نمی گرفت مثل بعضی از ماها ، او به معنای واقعی کلمه یک « حزب اللهی »  و «بسیجی »بود. و آری کلام مقام عظمای ولایت و رهبری -این سید مظلوم و مخلص- چه زود یادم آمد که در یکی از سخنرانی های گهربار خود فرمودند : « بسیجی یعنی علی(ع) که همه وجودش وقف اسلام بود».
سخنان پیر و مراد قافله انقلاب اسلامی و منش و رفتار شهیدِ سعید ، رجائی مکتبی بیش از همه مرا به یاد بعضی رفتارهای برعکس خودم انداخت ، رجائی با دست خود غذای ساده ای که نیمرو بود یا املت روی بخاری گرم می کرد و می خورد ، اهل تشریفات نبود و حاضر نبود همسر و فرزند مریضش را با اتومبیل بیت المال به نزد دکتر ببرد. در واقع او بیت المال را می شناخت و رفتار امام علی (ع) آن گاه که شمع بیت المال را برای حرف دنیایی طلحه و زبیر خاموش می کرد سرلوحه کار و سیره خود قرار داده بود. و خداوند چون اخلاص را در او و رفتارش دید یاد و خاطره او را تا روز قیامت در دل های این ملت زنده نگه خواهد داشت.
جالب اینجاست که کشمیری قاتل، همان کسی که دفتر نخست وزیری را منفجر و منجر به شهادت شهید رجائی و باهنر شد هم هر چند محاسن داشت ، از نظام دفاع می کرد و « ژست حزب اللهی» می گرفت و «نام او غالباً همراه است با بيان تزويرهايش كه دو خودكار در جيب داشته يكي براي بيت المال و يكي شخصي». ۱، اما او حزب اللهی نبود ، او یک بازیگر بود.۲

و شهید بزرگوار شهید رجائی یک حزب اللهی واقعی بود.شهادت رجائی و باهنر مشخص کرد که حزب اللهی واقعی کیست همان گونه که شهادت سید الشهداء انقلاب اسلامی – شهید مظلوم دکتر بهشتی – خط نفاق و بنی صدر را افشاء کرد.
خداوند متعال همه شهدای انقلاب اسلامی از صدر اسلام و عهد رسول الله تاکنون را روح شاد بفرماید و همه ما را پیرو راستین خط سرخ آن عزیزان قرار بدهد.انشاءا...

پی نوشت:
۱) برگرفته از سایت http://www.rajanews.com/detail.asp?id=15835
۲) درباره کشمیری بخوانید این مطلب را در لینک زیر:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=15835

اعلام اسامی پذیرفته شدگان آزمون استخدامی سال 1391

بر اساس اعلام نهاد کتابخانه های عمومی کشور و اداره کل کتابخانه های عمومی استان ،  اسامی  پذیرفته شدگان نهایی آزمون استخدامی سال 91 کتابخانه های های عمومی کشور بشرح زیر می باشد:

منبع : سایت اداره کل کتابخانه های عمومی استان ( لطفا روی لینک زیر کلیک کنید) :

اسامی پذیرفته شدگان آزمون

رديف

نام و نام خانوادگي

شهرستان محل خدمت

1

زكيه قديريان ابرقويي

ابركوه

2

مصيب رضائي تقي آبادي

3

مليحه دهقان

4

اشرف تقديري اردكان

اردكان

5

فرزانه جعفري زاده

6

فرشته برخورداري شريف آباد

7

محمدحيدري ترك آباد

ميبد

8

نصير نخعي سرو

9

فرشته زارعي

10

نرگس آسايش قلعه سيف

11

اعظم كريمي زارچي

12

سيد محمود حسيني پوراردكاني

13

فاطمه منصوري هفتادر

14

افسانه جلوه گر(كتابدار بخش كودك)

15

محمدصادق طالعي بافقي

بافق

16

سيمين فضائلي

17

حميده غلامعلي پور بافقي

18

اعظم تفكري بافقي

19

زهرا عطاريان

20

معصومه دهقان زاده بافقي

بهاباد

21

منصور زارع بنادكوكي

تفت

22

محمدرضايي حسن آباد

23

مريم ريحاني فراشاه

24

زهرا زينلي (كتابدار بخش كودك)

25

عبداله حسن نيا

خاتم

26

فخرالسادات حسيني مرتضوي

27

طاهره اسدزاده

28

سمانه كاظمي نسب هاشم آبادي

29

سعيده كياني

30

محسن چهاركامه

مهريز

31

طيبه زارع زاده مهريزي

32

سيدفتح اله طباطبايي عقدا (كارشناس آمار وبرنامه ريزي)

ستاد استان

دروغ بنویسم و زیر آن را هم امضاء کنم؟!

حدود  ۱۵سال پیش ، زمانی یکی از دوستان ، نزد دکتر علی محمد نامدار که از پزشکان قدیمی و واقعا متدین و مومن شهر دارالعباده یزد و داماد مرحوم دکتر اخوان تفتی بود رفته بود و از ایشان خواهش کرده بود که یک گواهی پزشکی برای روز معین برای فرزند او که مدرسه نرفته بود صادر نماید. خدا رحمت کند دکتر را جواب داده بود ، هر چند من با شما دوست و رفیق قدیمی و صمیمی هستیم اما شما از من توقع بالایی دارید!

« چطور من دروغ بنویسم و زیر آن را هم امضاء کنم ، من این کار را انجام نمی دهم».

آری براستی که برخی افراد چگونه حرمت صداقت و انسانیت را پاس می دارند و بنده ای چگونه!
هنوز که هنوز است اشعار زیر که در قاب تابلوی زیبایی در مطب ایشان چشم هر بیننده ای را بخود خیره می کرد ، در مطب فرزند ایشان ، یاد مرحوم پدر را در اذهان مردم این مرز و بوم تداعی می کند.خدایش رحمت کناد.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… ۱

 پی نوشت:

۱.دکتر علی شریعتی 

کلید خبائث

یکی دیگر از گناهان کبیره  ، گناه بزرگ و نابخشودنی دروغ است که قبح و زشتی آن در حد غیبت و تهمت است.در حدیثی از حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام می خوانیم:
«جعلت الخبائث كلها في بيت واحد و جعل مفتاحها الكذب۱
زشتى‏ها را در خانه‏اى گذاشته‏اند و دروغ را كليد آن خانه قرار داده‏اند.»
براستی که دروغ و دروغ گویی یکی از گناهان کبیره و بزرگ است که متاسفانه برای عده ای! به آسانی آب خوردن شده است. آنچه در ذیل می آید چند آیه و حدیث پیرامون دروغ و دروغ گویی است:
 خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
«إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»۲ ، دروغ را كسانى مى سازند كه ايمان ندارند.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«ايّاكم و الكذب فانّ الكذب يهدى الى الفجور، و الفجور يهدى الى النار»۳ ، از دروغ بپرهيزيد; زيرا دروغ به بدكارى مى كشاند، و بدكارى انسان را به جهنم مى كشاند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز مى فرمايد:
«لا يجد العبد طعم الايمان حتّى يترك الكذب هزله و جدّه»۴، بنده مزه ى ايمان را نمى يابد تا وقتى كه دروغ را (به طور كلّى) ترك كند، چه شوخى باشد، چه جدّى.
على بن الحسين(عليه السلام) مى فرمايد:
«اتقوا الكذب الصغير منه و الكبير فى كلّ جدّ و هزل فانّ الرجل اذا كذب فى الصغير اجترء على الكبير»۵ ، از دروغ بپرهيزيد چه كوچك، چه بزرگ، چه شوخى، چه جدّى; زيرا كسى كه در موضوع كوچكى دروغ گفت بر گفتن دروغ بزرگ جرأت پيدا مى كند.
امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:
«ان الله عزّوجلّ جعل للشّر اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب و الكذب شرّ من الشّراب»۶ ، خداى عزّوجل براى بدى قفل هايى قرار داده است و كليد آنها شراب است و دروغ از شراب هم بدتر است.
در فرهنگ های غیر اسلامی نیز گاهی اوقات درباره دروغ و دروغ گویی مجازات ها و سخت گیری های زیادی دیده می شود ، شاید یادتان باشد در قضیه « مونیکا گیت» که فساد اخلاقی بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا فاش شد ، کسی کلینتون را بخاطر ارتباط با خانم لوینسکی محاکه نکرد چرا که در آمریکا چنین مسائل زشت و فحشایی طبیعی و عادی است بلکه آنچه مردم و افکار عمومی آمریکا را به موضع واداشت دروغ گفتن کلینتون و تکذیب ارتباط با خانم لوینسکی بود.۷

پی نوشت :
1) جامع السعادات، ج 2، ص 249.
2) سوره ى نحل، آيه ى 105.
3) جامع السعادات، ج 2، ص 248.
4) سفينه البحار، ج 7، ص 455، و جامع السعادات، ج 2، ص 249.
5) جامع السعادات، ج 2، ص 249.
6) همان.
7) درباره و.اقعه «مونیکا گیت» در این آدرس شرح کامل ماجرا را بخوانید
http://fararu.com/fa/news/154249/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86