آری چنین بود رسوایی!
با سلام. در پست قبلی وعده دادم چند جمله ای درباره رسوایی بنویسم.فیلمی که دریچه ای است از خاک به افلاک و از ملک به ملکوت. و اما نکاتی درباره فیلم:
۱) ابتدا دو خاطره از کوه عظیم توحید ، سید العارفین والزاهدین ، توحید مجسم ، استاد اخلاقِ حضرت علامه طباطبایی ، امام خمینی و حضرت آیت الله بهجت یعنی حضرت آیت ا... سید علی آقا قاضی (رضوان ا... تعالی علیه) را من باب حسن مطلع و آشنایی با فیلم و بحث و بررسی درباره ی آن با هم مرور می کنیم:
- باید قیام کرد آقا روح الله!
روزی در میان کلاس درس و بحث، حضرت امام خمینی که آنزمان جوانی ۲۰ ساله بودند، وارد کلاس شدند و همان انتها نشستند.
ناگهان حضرت آقای قاضی بحث را تغییر داده و فرمودند:
«بله آقا روح الله، نباید در مقابل ظلم ساکت بود .باید قیام کرد آقا روح الله!»
آنزمان همه تعجب کردند که چرا بحث عوض شد و آقا روح الله دیگر کیست؟
بعد ها همگان متوجه شدند که جناب میرزای قاضی به چه موضوعی اشاره داشته اند!
- از این شیرین کاریها نداشتیم!
روزی قبل از ورود حضرت آقای قاضی به کلاس درس، حضرت آیت الله بهجت که آن زمان جوان و از شاگردان آقا بودند، چون چشم شهودشان باز بود، در جلسه به سایر شاگردان گفتند:می خواهید بگویم آقا الان کجا هستند؟و بعد شروع کردند. گفتند:مثلاً الان آقا لباس پوشیده، حالا حرکت کرده و در راه است، حالا در فلان مکان است و...
و تا چند ثانیه دیگر می رسند. و همینطور هم شد.
همین که حضرت آقای قاضی وارد کلاس شدند رو به آقای بهجت کردند و با نوعی عتاب فرمودند:
«از این شیرین کاریها نداشتیم ها! ».
۲) رسوایی قبل از آن که فیلم باشد یک منبر بسیار شیرین و عرفانی است. در قرن 21 و در بحبوحه ی تهاجم سنگین فرهنگی غرب علیه باورهای اصیل اسلامی ، گاهی وقت ها لازم است رسانه وعظ و خطابه –قویترین رسانه شیعه-حرف خود را با زبان سینما به مخاطب تبلیغ نماید. استفاده کارگردان فیلم از علمای حوزه و بهره گیری از آنها به عنوان مشاور و راهنما ، خود گواهی روشن بر این مدعاست.

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
ای حرمت ملجأ درماندگان دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم اذن به یک لحظه نگاهم بده

۶) فیلم در حقیقت تصویر دیگری از این شعر ارزشمند شیخ اجل سعدی شیرازی (ره) است:
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر میبرد ز موج وین جهد میکند که بگیرد غریق را
آری یک روحانی ، بانفس قدسی خود خود چنان سرنوشت ساز رفتار می کند که دختری که در آغاز فیلم ، پنجره ی خانه را به روی نوای روح بخش و ملکوتی اذان می بندد و از امام زاده و مسجد و حسینیه انتقاد می کند ، در پایان فیلم و به مدد یک عالمِ عامل ، چنان صد و هشتاد درجه تغییر می کند که خود به مرید پرو پا قرص حاج یوسف تبدیل شده و با حضور در جلوی امامزاده به فطرت اصلی خویش باز می گردد.
۷) کار کردن شبانه حاج یوسف نیز نکته ی ارزشمند دیگری است که فیلم را جذابتر و گیراتر نموده است.حاج یوسف در حقیقت با کار شبانه و سپس دستگیری های نیمه شب از فقرا و مستمندان سیره پیامبران ، ائمه و علمای بزرگوار را برای مردم تشریح می کند ، پیامبران با کار و زحمت بیگانه نبودند ، حضرت داود (ع) زره می بافت ، شعیب و موسی ( علیهما السلام) چوپان بودند، حضرت ادریس خیاط و رسول اکرم بازرگان بودند ، امیرالمومنین(ع) کشاورز بود و در نخلستان کار می کرد ، امام باقر (ع) برای تأمین زندگی خویش با جدیت فوق العاده در مزرعه کار می کردند و عرق می ریختند، این را زیاد شنیده اید هنگامی که امام سجاد برای دفن شهدای کربلا آمدند بنی اسد دیدند در پشت سید الشهداء اثر پینه مشخص است از امام سجاد (ع) سوال کردند ، آن بزرگوار فرمودند از بس پدرم شبانه انبان های غذا بدوش کشیده و به درب خانه ی فقرا برده بود پشت شان پینه بسته بود.
و صد البته بوده اند برخی از علمای ربانی نیز که در زمان فراغت و یا حتی برای تأمین مایحتاج خویش (چنانچه کشاورزی و دامداری داشتند) از کارِ یدی ابایی نداشته ، به کشاورزی و دامپروری و حتی بنایی می پرداختند ، شهید ثانی-صاحب اثر معروفِ شرح لمعه- در باغِ انگوری که داشت کشاورزی می کرد ، شهید مدرس دو روز در هفته را بنایی می کرد و پنج روز دیگر را درس می خواند ،در همین یزد نیز بوده و هستند بزرگانی که کشاورزی داشته و دارند و به کارهای یدی و فیزیکی مشغولند و همچون حاج یوسف به پول منبر و محراب جز در وقت ضرورت اعتنایی ندارند.
-گر بر سر نفس خود امیری، مردی بر کور و کر ار نکته نگیری ، مردی
-تکه ی مروارید که از صدف بیرون باشد دست های زیادی بسویش دراز می شود ، تا جلوه گری هست همین است.
-دخترم شما سیگار می کشی یا سیگار شما را می کشد؟
-ما هم می کشیم از شهرت می کشیم ، از لباس می کشیم ، از عبادت می کشیم .
-اگر من با شما بودم که الان همه ی ما حبس بودیم.
-دنیا عروس هزار داماد است.
-من اومدم تا بهتون بگم خدا حتی اونایی که زیر پونِس نقشه ی دنیا هستند هم فراموش نمی کند.
-من آمده ام دست شما را بگیرم نه مچ تان را.
-خداوند پرونده ای که مردم بنویسند را نمی خواند.
-جواب صاحب لباس را نمی توانم بدهم.
-صاحب آبرو کسِ دیگری است.
-دین و ایمان را باید از سرچشمه گرفت.اگر من اشتباهی دارم به پای مکتبم ننویسید که:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست
البته جز آنچه گفت شد موارد بیشتری نیز درباره این اثر خوب سینمایی می توان نوشت که جای آن در این مختصر نیست. امید آنکه خداوند توفیق آدم شدن را به همه ی ما عنایت و مرحمت بفرماید که بقول عارفان سالک :
عالم شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشکل و خدا رحمت کند امام امت را که می فرمودند : « استاد ما می فرمودند : عالم شدن چه مشکل ، آدم شدن محاله».
بس کنم ای دوست تو خود گفته گیر یک دو سه لام و دو سه نونی دگر.

