دستمالی که جز حر بن یزید ریاحی ، دیگری لیاقت آن را نداشت!
جماعتی از مردمان معتمد و موثّق برای من نقل کردند که چون شاه إسمعیل بغداد را به تصرّف خود درآورد برای زیارت قبر حضرت سیّد الشهداء(ع) به کربلا آمد و چون از بعضی از مردم شنیده بود که به حرّبن یزید ریاحی طعنه می زنند که اگر حر حسینی بوده و توبه اش قبول شده چرا بدنش دور از کربلا دفن شده است ، به سمت قبر حرّ آمد و دستور داد قبر حرّ را نبش کنند. چون قبر حرّ را نبش کردند، دیدند که به همان هیئت و کیفیّتی که کشته شده است خوابیده است، و بر سر او دستمالی دیدند که با آن سر حرّ بسته شده بود.
شاه اسماعیل در کتب تاریخی خوانده بود که در واقعه کربلا که سر حرّ مورد اصابت قرار گرفت و حضرت سید الشهدا(ع) دستمال خود را بر سر حرّ بستند و حرّ با همان دستمال دفن شده است، برای باز کردن و برداشتن دستمال به منظور تبرک و تیمن تصمیم گرفت. چون آن دستمال را باز کردند خون از سر حرّ جاری شد بطوریکه از آن خون قبر پُر شد و چون دستمال را بستند خون باز ایستاد و چون دوباره باز کردند خون جاری شد. و هر چه کردند که بتوانند آن خون را به غیر از همان دستمال بند بیاورند و از جریانش جلوگیری کنند میسّر نشد. و از اینجا دانستند که این قضیّه موهبت الهی است که نصیب حرّ شده است. شاه إسمعیل دستور داد قبّهای بر مزار او بنا کردند و خادمی را بر آن گماشت تا آن بقعه را خدمت کند.
*برگرفته از کتاب «تنقیح المَقال» مامَقانی و کتاب «أنوار نعمانیّه» نوشه سیّد نعمة الله جزائری (ره) با اندکی تلخیص و اضافه.