کتاب یزد

سنگری برای همه ی آنان که دغدغه کتاب ، کتابخانه ،کتابخوانی و کتاب داری دارند

اي اميري که علمدار شه کرببلايي

بمناسبت فرا رسیدن چهارم شعبان المعظم سالروز میلاد با سعادت علمدار دشت کربلا حضرت اباالفضل العباس (ع)

نام مبارکش عباس ، کنيه اش اباالفضل و القاب آن بزرگوار باب الحوائج ، قمر بني هاشم ، عبد صالح ، ساقي عطاشي (تشنه کامان) ، صاحب اللواء الطف ، ابوالقربه و ...است .آن بزرگوار در سال 26 هجري قمري ازمادر مکرمه اش ام البنين متولد شد. بعد از شهادت حضرت زهرا (س) ، حضرت اميرالم‍‍ؤمنين (ع) به برادرشان عقيل که عالم در علم نسب و نژاد بود فرمودند : « برايم همسري از قبايل شجاع عرب انتخاب و خواستگاري کن تا پسران شجاعي برايم بياورد » عقيل پس از مطالعه و جستجو از قبيله بني کلاب که در شمشير زني و جنگاوري سرآمد روزگار بودند فاطمه کلابيه را براي امام (ع) خواستگاري نمود ، پس از ازدواج روزي امير المؤمنين به خانه آمدند و فاطمه را محزون و غمگين ديدند ، علت را از آن بانوي مکرمه جويا شدند : فاطمه کلابيه فرمود :« علي جان ! هرگاه به خانه ميآيي و مرا صدا ميزني بچه هاي فاطمه (س) فکر مي کنند من آمده ام جاي مادرشان فاطمه زهرا را بگيرم از تو مي خواهم مرا با نام ديگري صدا بزني . اميرالمؤمنين (ع) فرمودند پس تو را ام البنين ( مادر پسران ) صدا مي کنم فاطمه فرمود :« آقا! من که پسري ندارم» ، آقا فرمودند :« خداوند در آينده چهار پسر به تو خواهد داد و اين نام مصداق پيدا خواهد کرد» پس از آن ام البنين صاحب چهارپسر شد که ارشد آنها عباس بود و سن آن بزرگوار هنگام شهادت 34 سال بوده است . سه پسر ديگر ام البنين (س) ، عبدا... ، جعفر و عثمان بودند که در سن 25 ، 23 ، و 21 سالگي در کربلا به شهادت رسیدند.
حضرت ابوالفضل (ع) در لشکر سید الشهداء (ع) صاحب چندین منصب و مسئولیت بزرگ بوده که مختصرا به سه مورد از مهمترین آنها اشاره می شود.

1) سقایت و آب رسانی
آب در زمان قدیم نیز مانند امروز نقش بسیار مهمی در رویارویی دو قبیله و کشور داشته است . بعضی معتقدند تاکنون کشورهای دنیا بخاطر نفت با هم می جنگیدند ولی در آینده ، جنگ ، جنگ آب است. آب در فرهنگ اسلامی نیز نقش بسیار مهمی را داراست ، قرآن کریم صریحا اشاره می کند : و جعلنا من الماءکل شی ء حی» ما از آب همه چیز را زنده قرار دادیم (1)
در جنگ های قدیم نیز آب نقش بسیار مهمی را در شکست یا پیروزی بر دشمن ایفا نموده است. امام علی(ع) هنگامی که به منطقه صفین رسیدند لشکر معاویه را دیدند که بر آب مسلط شده است. حضرت خطبه اى بسيار غرّا و كوبنده خواندند كه سپاهيان را به طورى تهييج كرد كه با يك حمله برق آسا، سربازان معاويه را درهم شكستند و فرات را آزاد كردند. [ نهج البلاغه، خطبه 51، فرازى از آن چنين است: 'قد استطعموكم القتال ففّروا على مذلَّة و تأخير محلّه، روُّوا السيوف من الدماء تروُّوا من الماء، فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين...'. ]( لشگر معاويه با تصرف شريعه فرات و منع شما از برداشتن آب ) رسماً به شما اعلام جنگ داده است يا بر ذلّت و خوارى اقرار كنيد و يا شمشيرهايتان را از خون دشمن سيراب نموده و خود از آب سيراب شوديد.
مرگ با عزّت و شرف بهتر است از زندگانى با ذلّت و خوارى. آگاه باشيد كه معاويه عده اى از گمراهان و فريب خوردگان را به كارزار آورده؛ كه آنها از روى نادانى سينه و گلوگاه خويش را آماج تيرهاى مرگبار قرار داده اند. (2)
ولى امام عليه السلام بر خلاف معاويه اجازه داد تا دشمن نيز از آب فرات استفاده كند.
در واقعه عاشورا روز هفتم محرم وقتی بنی امیه آب را بر خیمه های حسینی بستند حضرت ابالفضل (ع) با سي‌ سوار و بيست‌ پياده‌ با بيست‌ مشك‌ آب به‌ طرف‌ رود فرات‌ حرکت نمودند و بعد از درگيري‌ با مأموران ‌عمر سعد برای لشکر کوچک برادر آب آوردند. به شهادت تاریخ این اولین باری است که عباس بن علی(ع) آب به خیمه های حسینی رسانده و پس از این فداکاری است که حضرتش به سقا مشهور شده است. پس از این واقعه حضرت عباس (ع) متناوبا برای لشکر برادر آب فراهم نمود تا نهایتا در عصر عاشورا و هنگامی که با لبان تشنه از شریعه ی فرات بر می گشت تا کودکان حرم را سیراب نماید ضمن آنکه حداکثر رشادت را از خود بروز داد تا مشک های آب را به خیمه ها برساند ولی با قطع دستان مبارک ، اصابت تیر به چشم راست و عمود آهنین به فرق سر و نیز سوراخ شدن مشک آب امید خود را از دست داد و جان خویش را فدای معبود نمود. (3)

2) پاسداری از خیمه های حسینی
از جمله مناصب حضرت عباس (ع) منصب پاسداری از خیمه های برادر بوده کما اینکه در مقاتل ذکر می شود عباس(ع) شب عاشورا تا صبح در بستر نیارامید چرا که احتمال می داد بنی امیه به لشکر کوچک برادر شبیخون بزنند او از خیمه ها پاسداری نمود تا سپاه عزتمند حسینی و اهل خیام راحت در بستر بیارامند.

3) علمداری لشکر
در هر نبردی پرچم لشکر نشاندهنده حیات و توان آن لشکر است. از این رو علمداران از میان کسانی انتخاب می شدند که ضمن داشتن فیزیک بدنی مناسب ، افراد وفادار و فداکاری باشند و تا سر حد جان از پرچم که نماد حیات لشکر است دفاع نمایند. ذکر نمونه ای از فداکاری پرچمداران مسلمان در صدر اسلام بخوبی مبین نقش علم و علمدار در جنگهاست.
«سال هشتم هجرى جنگ موته پيش آمد ، وقتى پيغمبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم سپاه مسلمين را عرض داد سه هزار مرد جنگى بودند: علم را بدست جعفر بن ابيطالب سپرد و او را سپهدار نمود. فرمود اگر براى جعفر پيش آمدى شد علم را زيد بن حارثه بردارد، او نيز اگر دچار حادثه اى گشت پرچم در اختيار عبدالله بن رواحه باشد. بعد از عبدالله مسلمانان مختارند هر كس را كه خواستند اميرلشگر نمايند. آنگاه دستورات ديگرى داده با آنها وداع نمود، لشگر حركت كرد.
زيد بن ارقم يتيمى بود كه در دامن عبدالله بن رواحه پرورش می يافت، در اين سفر همراه عبدالله بود و رديف او در پشت شترش جاى داشت. زيد مي گويد روزى در بين راه عبدالله با خود چند بيت از شعرهايش را خواند از آن اشعار بوى شهادت استشمام ميشد.
و آب المسلمون و خلفونى بارض الشام مشتهر التواء(4)
بارض الشام مشتهر التواء (4) بارض الشام مشتهر التواء(4)
زيد گفت اين اشعار را كه شنيدم نتوانستم خوددارى كنم، با صداى بلند شروع به گريه كردم بطوريكه صدايم خشن شد. عبدالله گفت : ما عليك يا لكع ان يرزقنى الله الشهاده فاستريح من الدنيا و همومها و احزانها و احداثها و ترجع انت بين شعبتى الرحل) ترا چه می شود! اگر خداوند شهادت را روزى من فرمايد و از ناراحتى و غم و اندوه و گرفتاريهاى دنيا آسوده شوم، و تو به سوى قبيله برگردى؟! در اين هنگام از شتر بزير آمد، نماز خواند از خداوند درخواست كرد بشرف شهادت فايز گردد. براى رسيدن باين آرزو زارى و تضرع فراوانى نمود، آنگاه به من گفت: خداوند حاجت مرا برآورد و شهادت نصيبم خواهد شد. از جاى حركت كرده سوار شد و با لشگريان همراه گرديد.
بعد از شهادت جعفر بن ابيطالب (ره) پرچم را عبدالله بن رواحه برداشت ، سه روز بگرسنگى بسر برده بود. پسر عمويش مقدارى گوشت باو داد. همينكه بدهان گذاشت يادش از شهادت جعفر آمد. از دهن بيرون انداخته گفت:
اى نفس! بعد از جعفر هنوز زنده هستى. مشغول پيكار گرديد. هنوز در نفسش ترديدى داشت. ابتدا جنگى درونى و در دل كرد و نفس را آماده شهادت نمود. پس از آن حمله كرد در اين گير و دار ضربتى بر يك انگشتش وارد شد. عبدلله از اسب پياده شد انگشت را زير پا نهاده كشيد تا جدا گشت.
آن گاه به خود گفت اى نفس! زن را طلاق دادم ، غلامان را آزاد كردم ، باغ و بوستان را برسول خدا بخشيدم. اينك در اين جهان چيزى ندارى ، چرا از شهادت گريزانى؟ دل بر شهادت نهاد. بقلبى آكنده از ايمان حمله بر كفار نمود. بالاخره از اسب پياده شد و شروع به نبرد كرد آنقدر دلاورى نمود تا شهيد شد».(5)
رشادت حضرت اباالفضل (ع) البته بسی فراتر از عمویش حضرت جعفر بن ابیطالب (ع) و سایر سرداران فداکار صدر اسلام زبانزد خاص و عام است. نقل مشهوری است که می گویند وقتی پرچم علمدار کربلا را به شام آوردند یزید بن معاویه با دیدن علم حضرت ابوالفضل(ع) سه مرتبه از جای خود بلند شد و نشست ، وقتی علت را از وی سوال کردند پاسخ داد : « نگاه می کنم می بینم تمام چوبه این علم ضربه خورده و تنها جایی که بدان ضربت نرسیده ، جای دست علمدار بوده ، معلوم می شود صاحب این علم تا دست در بدن داشته از پرچم دفاع کرده و وقتی آن را رها کرده که قبل از آن دستش از بدن جدا شده است». این جمله از یزید وارد شده که گفت :« (هكَذا يَكُونُ وَفاءُ الاْخِ لاَِخِيهِ).(6) (وفادارى برادر نسبت به برادرش چنين است).
البته در کتب تاریخ هفده منصب برای حضرت ابوالفضل(ع) نوشته‌اند که علاقمندان می توانند به کتابهایی که در مورد آن چهره درخشان کربلا نوشته شده است مراجعه نمایند.
بامید آشنا شدن هرچه بیشتر ما با معارف و معاریف اسلامی . انشاء ا....
چند قطعه شعر از صغير اصفهاني به نظر دائره المعارف گرانسنگی از فضایل عباس(ع) است که به عنوان حسن ختام این مختصر تقدیم می گردد: 


اي اميري که علمدار شه کرببلايي *** اسد بيشه صولت، پسر شير خدايي
به نسب پور دلير علي آن شاه عدوکش *** به لقب ماه بني هاشم و شمع شهدايي
يک جهان صولت و پنهان شده در بيشه تمکين *** يک فلک قدرت و تسليم به تقدير و قضايي
من چه خوانم به مديح تو که خود اصل مديحي *** من چه گويم به ثناي تو که خود عين ثنايي
بي حسين آب ننوشيدي و بيرون شدي از شط *** تو يمِ فضل و محيط ادب و بحر حيايي
دستت افتاد ز تن مشک به دندان بگرفتي *** تا مگر دست دهد باز سوي خيمه گه آيي
گره کار تو نگشود چو از دست همانا *** خواستي تا مگر آن عقده ز دندان بگشايي
هيچ سقا نشنيدم که لب تشنه دهد جان *** جز تو اي شاه که سقاي يتيمان ز وفايي

پی نوشت:
1) سوره انبیاء آیه 30
2) مروج الذهب، ج 2، ص 386 و نیز رجوع کنید به : شرح حديدى، ج3 ص244، كلام 50 - و شرح فيض، كلام 51، ص129 - و ناسخ تاب صفين، ص203.
3) با كاروان‌ امام‌ حسين‌ (ع) از مدينه‌ تا كربلا، بهاء الدين‌ قهرماني‌ نژاد شائق‌، انتشارات‌شكوري‌، قم‌، 1378 ش‌. و نیز حماسه‌سازان‌ كربلا، محمد سماوي‌، ترجمه‌: عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌،قم‌، 1369 ش‌ ، منتهی الآمال ، محدث قمی
4) مسلمانان برگشتند و مرا در شام گذاشتند ، آن سرزمينى كه پر هلاكت است.
5) ج 2 ناسخ حضرت رسول ص 338 تا 341 با اندکی تلخیص.
6) سوگنامه آل محمد، ص 300.


برچسب‌ها: حضرت ابالفضل, ای امیری که علمدار شه کرببلایی, زاد روز حضرت عباس, حضرت ام البنین
[+]   پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392| ساعت 0:47  |  سید محمد رستگاری  |